بایــــב بــــه بعضــــے پســــرا گفــــت : آهــــاے پســــر … حواســــت باشــــه …! ایــــטּ בختــــرے کــــه بــــه تــــפ בل בاבه , خیلے هــــا בر " آرزوے نیــــم نگاهــــش " هستنــــב … لیاقــــت בاشتــــه بــــاش …………..!
تو را دوست دارم
در این باران
میخواستم تو
در انتهای خیابان نشسته باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران میخواستم
میخواهم
تمام لغاتی را که می دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیارابینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در اینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو اماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
انقدر بمیرم
تازنده شوم...

برچسب:
نویسنده: •●mahdieh dehghan•●